![]() |
![]() |
|
|
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجا تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
سکوتم نشانه باخت نیست. شاید چون دوست ندارم باختو قبول کنم اما هنوز به خدا امید دارم و فقط یه چیز می گم خدا اگر واقعا خدایی اثباتم کن فقط همین. الان دیگه بهم توهین هم شده حداقل به خاطره این توهین کمکم کن. اگر هم که خدا نیستی برای خودم خیلی متاسفم که عمری به تو تکیه کردم و گفتم خداجون کمکم کن مثله خیلی های دیگه از چیزهای دیگه کمک می گرفتم نه از تو. خدا اگه خدایی کمکم کن. خداجون می شنوی صدامو تو هم می دونی هیچ وقت نمی تونم دل ازت بکنم که اذیتم می کنی باشه خداجون منم خدایی دارم یه روز بالاخره صدامو می شنوه و کمکم می کنه بهش ایمان دارم که تنهام نمی زاده تا ته خط می بره منو اما برم می گردونه. باشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1390ساعت 14:27 توسط دیوونه |
|
|
فقط می گم باشه. باشه باشه
بازم صبر می کنم بازم بازم بازم بازم بازم بازم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 8:8 توسط دیوونه |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 19:40 توسط دیوونه |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 22:20 توسط دیوونه |
|
|
نمی دونم چرا باهام این رفتار می شه. اما خدا جون ادامه می دم من کم نمیارم. |
|||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 9:43 توسط دیوونه |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 23:56 توسط دیوونه |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 17:48 توسط دیوونه |
|
|
زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار
ديدم يه سايه افتاد روم سرم رو آوردم بالا نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد گفت:تنهايي گفتم:آره گفت:دوستات كوشن؟ گفتم: همشون گذاشتن رفتن گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن! گفتم:اشتباه كردم گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي گفتم:نه گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟ گفتم:بودم گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟ گفتم:بردم، همين الان بردم گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم) -سرمو اينداختم پايين-گفتم:آره گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش گفتي:ببخشم؟ گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟ تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم گفتم:فقط شرمندتم گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟ گفتم:آخه تنهام گفتي:پس من چي رفيق؟ من كه گفتم فقط كافيه صدا بزني منو تا بيام پيشت من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري، هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم گفتم دوست دارم... گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي يك كلام،خدا تو بهتريني |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 11:44 توسط دیوونه |
|
|
يكی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند نگاهش ميكنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي دارم ولی افسوس او هرگز نميداند به برگ گل نوشتم من تو را دوست می دارم ولی افسوس او گل را به زلف كودكی آويخت تا او را بخنداند به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به كوی او سلام من رسان و گو تو را من دوست می دارم ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزيد يكی ابر سيه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانيد صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم ولی افسوس و صد افسوس ز ابر تيره برقی جست كه قاصد را ميان ره بسوزانيد كنون وامانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا يكی را دوست مي دارم ولی افسوس او هرگز نميداند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 11:39 توسط دیوونه |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 0:12 توسط دیوونه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 |
| پیوندها |
|
یادم تورا فراموش زیباترین لحظه بودن آرزوهای دست نیافتنی |
|
RSS
|